تمام ماجرا برای من از سال 85 شروع شد، زمانی که برای اولین بار به بیمارستان دکتر شیخ رفتم.
دانشجوی پزشکی بودم و برای اولین بار از نزدیک درد کودکان را دیدم.
فکر تاسیس یک کانون خیریه دانشجویی به سرم افتاده بود تا آن چیزی را که حس میکردم اشتباه هست اصلاح کنم.
سالها از اون روزها گذشته، وقتی بهش فکر میکنم میبینم خیلی چیزها را فکر میکردم اشتباه ولی …. البته اشتباه بود ولی چاره و درمانی نداشت. خیلی چیزها را فکر میکردم میشه تغییر داد به سادگی ولی گذر زمان و تجربه بهم فهموند که تغییر خیلی چیزهای به ظاهر ساده اصلا ساده نیست.
انسانها اصلا ساده نیستند؛ حداقل برای من.
اون زمان انرژی بیشتر و وقت آزاد بیشتری داشتیم بنظرم خوب هم کار کردیم. کانون دانشجویی محرم بین سالهای 85 تا 89 .
محرم مخفف ماوای حمایت روانی و مالی از بیماران بود که البته بیشتر روی کودکان مبتلا به بیماری های سخت تمرکز داشتیم.
چند طرح کوچک و بزرگ هم داشتیم: باران مهر(که پخش نشریه ماهانه بین 5000 دانشجوی عضو کانون بود) اسکم (که مخفف استاندارد سلامت کانون محرم بود و طرح غربالگری بیماری ها در سطح کودکستانهای مشهد) و جشنهای کوچک و بزرگ که برای کودکان بیمار بیمارستان دکتر شیخ و خانواده هاشون برگزار میکردیم، کارگاه هایی هم برای کمک به همین بچه ها برگزار شد.
از بین همه این طرح ها همیشه باران مهر را بیشتر دوست داشتم چون کارش فرهنگ سازی و دادن اطلاعات به افراد سالم جامعه بود تا بیمار نشن. بنظرم این موثرترین و مهمترین کار خیریه ای هست که هر کدام از ما میتونیم انجام بدهیم؛ اینکه از بیمار شدن خودمان پیشگیری کنیم بزرگترین کمک و خدمت به هدف اصلی و مقدس طب و طبابت هست.
ازون زمان خیلی چیزها تغیییر کرده خودم هم خیلی تغییر کردم. دیگه دانشجوی بیست و چند ساله نیستم، تخصص گرفتم و استاد دانشگاه شدم و تو چند بیمارستان و کلینیک کار میکنم. به لحاظ کاری تو موقعیتی هستم که مجبورم یه جورایی برای مرگ و زندگی انسانها تصمیم بگیرم، انرژیم کمتر شده و کارم بیشتر، اما یه چیز حداقل برای من هنوز ثابته؛ اینکه هنوز فکر میکنم یه کاری میشه کرد، هنوز فکر میکنم یه اشتباهات ساده ولی مهلکی داره بدست ما اتفاق میفته که میشه جلوشو گرفت، هنوز فکر میکنم باید بیشتر بدونیم و فرهنگسازی کنیم.
خانمی که سرطان پستان داره و مدتهاست بجای جراحی و شیمی درمانی ضماد گیاهی میبسته و بخاطر بثورات پوستی ناشی از ضماد به متخصص پوست مراجعه میکنه ، متخصص متوجه گستردگی بیماری در بدنش میشه. توده های بدخیم فرصت کافی داشتن که به تمام بدنش متاستاز بدن. بیماری که میتونست درمان بشه حالا دیگه وقت زیادی نداره شاید یک ماه! «نگاهی به صورت نگران دختر 11 یا 12 ساله اش کردم و به پسر 7 یا 8 سالش که دزدکی روی میزمو میپایید هیچی نتونستم بگم بغض گلوم را میفشرد به سختی جلوی خودم را گرفته بودم یه پماد برا مشکل پوستیش نوشتم و نامه ای که به همکار جراح ارجاعش میداد. هرچند دیگه خیلی دیر شده بود. مرض که رفت داد کشیدم نتنها از ناراحتی که خیلی بیشتر از خشم خشم خشم، خشم از این همه ناآگاهی»(نقل قول)
این درد است!
این همه دروغ گویی که از صبح تا شب به سر مردم میباره، از تبلیغات شبکه های ماهواره ای گرفته تا درمانهای عجیب و غریب در لوای مسائل مذهبی و وعده های پوپولیستی و توخالی برخی مسئولین.
کسانی که باید روشنگر باشند و متولی سلامت و آگاهی رسانی به مردمند گاهی یا خودشان بر این موج خون سوار شده اند یا بروی اینهمه رذالت چشم بسته اند.
در این آشفته بازار که حجم مزخرفات و دروغها صدها برابر اطلاع رسانی درست و روشنگرانه هست، درین شرایط که مردم ما در زیر بمباران خرافات و تبلیغات منحرفین و سودجویان قرار گرفتندو دوغ را از دوشاب نمیتوان تشخیص داد، تنها راه نجات افزایش آگاهی خود ما مردم است.
خود ما باید بدانیم! بدانیم تا بتوانیم دروغ از راست را تشخیص بدهیم، بدانیم تا نتوانند سرمان کلاه بگذارند، بدانیم تا حقوقمان را طلب کنیم.
ولی مگر دانستن با این همه گستردگی علم بهداشت و سلامت کار آسانی است؟!
جایی حرف خوبی شنیدم :
«برای اینکه بهت اطمینان بدم ماشینت سالمه حتما نیاز به متخصص و ابزارهای تخصصی دارم و برای اینکه بفهمی ماشینت خرابه احتمالا نیاز به هیچ کسی نداری»
تصمیم گرفتم شروع کنم و دوباره بنویسم از بیماریها به ساده ترین زبان ممکن، تا حتی به کسانی که رشته تحصیلیشان بی ارتباط با طب هست کلید هایی بدم تا بتوانند راست را از دروغ تشخیص بدهند، تا بدانند از تیم پزشکی چه میتوانند بخواهند، تا سرشان کلاه نرود و اسیر………………
از خانمم خواستم کمکم کند. وقت آزاد زیادی ندارم . دیگه قرار شد بخش علمی با من باشه و مابقی همه کارها با ایشون! بهمین خاطر پیشاپیش ازش تشکر میکنم که به احساس من اهمیت میده و براش وقت میگذاره.
یک سایت شخصی داشتم که از صفحه بیمارانش استفاده میکنم برای مطلب نوشتن شبکه های اجتماعی هم که هستند، فعلا همینقدر وسعم میرسه.
مطالبی که فکر میکنم به این حرفها که زدم کمک میکنه را اینجاها نشر میدم و اگر سوالی در زمینه پزشکی داشتید مثلا آزمایشی انجام داده اید که متوجهش نمیشید و احتمالا بطور کامل هم براتون توضیح داده نشده از طریق شبکه های اجتماعی بپرسید، تا حد امکان که زمان اجازه بده کمک خواهم کرد و شاید با اجازه خودتون داستان مشکل شما را هم بدون ذکر نام برای بقیه گفتیم. این داستانهای واقعی سرانجامی مسحور کننده خواهد داشت! (اقتباس)

0 نظر
نوشتن نظر جدید